X
تبلیغات
ماگیرسه - ناصح گمان مبر که نصیحت کنم قبول

( اندیشه هایم درون پرانتز)
هر روز از خواب بر می خیزم و به تکراری بودن زندگی خودم فکر می کنم به دوندگی هایی که داشتم و به مردمانی که نهایت سعی خود را می کرده اند تا جلوی من را بگیرند تا شاید متوقف شوم اما من به همه ی آن ها پشت کردم و خواستم تنها باشم و شاید این یک راهی بود برای ....

گنچشک لالا

سنجاب لالا آمد دوباره مهتاب لالا

لالالا لایی

لالالا لایی

لالالالایی

گلدوز خوابید

مثله همیشه

قورباغه ساکت خوابیده بیشه

لالا لالایی

لا لا لالایی

جنگل لا لا لا

برکه لا لا لا

شب بر همه خوش

تا صبح فردا

لا لا لا لایی

لالا لالایی

تا صبح فردا؟

اکنون می گویم گنجشک لال شو

سنجاب لال شو مهتاب دوباره آمده است و دیگر شبی تکراری را به سوغات آورده است

همه لال شید

مگر با شما نیستم می گویم لال شید

ل ا ل

غورباقه ی لعنتی فک نزن که می خواهم بخوابم

می خواهم بخوابم و دیگر بلند نشوم

می خواهم بخوابم تا صبح تکراری دیگر را نبینم

.

خب من اینا رو نوشتم چون هیچ موضوع دیگه ای به ذهنم نمی رسید امروز سر کلاس اجتماعی راجع به موضوع خودکشی صحبت شد ولی من واقعا نمی خوام خودمو بکشم یعنی اون قدرا هم پیش نرفتم تو کتابمون دلیل عمده ی خودکشی رو نوشته بود رشد فردیت و کاهش همبستگی

یعنی یه جوری که آدم تنها نیست ولی احساس می کنه تنهاست! ولی تقاضای مرگ یه خودخواهی بزرگه،یه خودخواهی در برابر کسانی که دوسشون داریم و کسانی که ما رو دوست دارن!

خب شاید یه اقتضا ی سنی باشه دقیقا نمی دونم تا امروز صبح این واژه واسه من بی مفهوم بود ولی به نتایج دیگه ای رسیدم که واقعا دلم نمی خواد اینجا بنویسم ولی خیلیا منو سرزنش می کنن و می گن وقتی تو این دنیا این همه قشنگی هست تو چرا فقط زشتی ها و بدی ها رو می بینی؟خییلیا این حرفو به من گفتن ولی به قول سعدی:

ناصح گمان مبر که نصیحت کنم قبول                 من گوش استماع ندارم لمن تقول

البته من از کسایی که منو نصیحت می کنن واقعا ممنونم بعدا به دردم می خوره ولی الان این دیدن بدی ها داره منو آروم می کنه شاید دو سه سال دیگه بهتر شدم!!!!!

+ تاريخ 30 Sep 2010ساعت 3:21 PM نويسنده نوا |